حاج ملا هادي السبزواري
266
شرح مثنوى
غر : قحبه . ( ( 283 ) ) اين چنين گرّاء كى خائن بود * ما گمان برده كه هست او معتمد ن 1056 20 - ك 356 16 گرّاء : به گاف فارسى ، حجّام و بنده . ( ( 288 ) ) آتش ما هم درين كانون ما * ليلى آنِ ما و تو مجنون ما ن 1057 4 - ك 356 21 كانون : آتش دان . ( ( 292 ) ) گفت آن خاتون ازين ننگ مهين * خود دهانم كى بجنبد اندرين ن 1057 8 - ك 356 23 مهين : به ضم ميم ، اسم فاعل از اهانت . ( ( 293 ) ) اين چنين ژاژى چه خايم بهر او * گو بمير آن خائن ابليس خو ن 1057 9 - ك 356 23 ژاژ : به دو ژاى فارسى ، بىهوده . خايم : به خاء معجمه و ياء مثناة تحت ، يعنى گويم . ( ( 300 ) ) تا جماعت عشوه مىدادند و كال * كاى فرج بادت مبارك اتصال ن 1057 16 - ك 356 28 كال : به كاف عربى ، كج . و به گاف فارسى حيله و فريب . ( ( 304 ) ) مقنعه و حلَّهء عروسان نكو * كِنگِ اَمرَد را بپوشانيد او ن 1057 20 - ك 356 30 كنگ : به كسر كاف عربى در اوّل ، أمرَدِ درشتِ قوى هيكل . پس چون امرد و درشت در معنى كنگ معتبر است ، ذكر امرد در اوّل و درشت در ثانى از باب تجريد خواهد بود . ( ( 310 ) ) رفت در حمّام او رنجور جان * تون دريده همچو دلق تونيان ن 1058 4 - ك 356 33 تون : گلخن . چون اغلب آن است كه لباسِ تون تاب ، كهنه و پاره است ، تشبيه به آن كرده . ( ( 311 ) ) آمد از حمام در گِردك فسوس * پيش او بنشست دختر چون عروس ن 1058 5 - ك 356 34 گِردك : به كسر گاف فارسى در اوّل ، حجلهء عروس .